درک خلاقیت

16 مرداد 1398

وقتی خلاقانه بیندیشید هیچ چیز شما را محدود نمی‌کند

ما دوست داریم در چارچوب الگوها بیندیشیم. تفکر جانبی روشی است برای اینکه تفکر الگودار خود را کنار بگذاریم و متفاوت بیندیشیم.

باید برای شروع بحث، تعریف روشنی از خلاقیت ارائه دهیم. خلاقیت دو نوع دارد. یکی خلاقیت تکنیکی که افرادی که دارای آن هستند نظریه‌ها، فناوری‌ها و ایده‌های جدید خلق می‌کنند. دومی خلاقیت هنری که بیشتر زاده مهارت، روش و خودشکوفایی فردی است. خلاقیت هنری موضوع بحث این مقاله نیست.

اندیشمندان بزرگ برای هدایت خلاقیت خود از بسیاری از روش‌های مطرح‌شده در این مقاله استفاده کرده‌اند. برای نمونه انیشتین از روش خودانگیزشی مخصوص خود استفاده کرده است تا ایده‌هایی خلق کند که به شکل گرفتن تئوری نسبیت کمک کردند. هر کسی می‌تواند خلاقیت تکنیکی را یاد بگیرد و از این ابزارها استفاده کند. این ابزارها برای این منظور ساخته شده‌اند که راه حل‌های خلاقانه و تخیلی برای مشکلات خود پیدا کنید و فرصت‌هایی را شناسایی کنید که بدون این ابزارها احتمالا آنها را از دست می‌دادید.

رویکردهای موجود به خلاقیت

خلاقیت تکنیکی دو شاخه اصلی دارد: تفکر برنامه‌ریزی‌شده و تفکر جانبی. تفکر برنامه‌ریزی‌شده بر پیدا کردن راه‌های منطقی یا روش‌های ساختارمند برای ساختن محصولات یا ارائه خدمات جدید مبتنی است. در تفکر جانبی که توسط ادوارد دی بونو تعریف و عرضه شد از شیوه‌هایی نظیر طوفان فکری، خودانگیزشی و انتخاب اتفاقی اطلاعات استفاده می‌شود.

تفکر برنامه‌ریزی شده و تفکر جانبی

تفکر جانبی بر این مبنا استوار است که عملکرد ذهن ما مانند رایانه نیست و مغز سیستم تشخیص الگوهاست. سال‌ها طول می‌کشد تا ما بتوانیم یاد بگیریم عملیات ریاضی ساده را انجام دهیم، کاری که برای رایانه بسیار ساده است.

اما ما می‌توانیم در لحظه الگوها را شناسایی کنیم، مانند چهره‌ها، زبان و دست خط را. تنها رایانه‌هایی می‌توانند این کارها را انجام دهند که بر اساس مدل سلول‌های مغز انسان کار می‌کنند. حتی این رایانه‌ها نیز نیاز است بسیار قدرت‌مندتر بشوند تا بتوانند به توانایی ما برای تشخیص الگوها نزدیک شوند.

مزیت تشخیص الگوها این است که ما می‌توانیم بسیار سریع موقعیت‌ها و اشیاء را شناسایی کنیم. تصور کنید اگر هر بار که با یک قوطی استوانه‌ای یا با آب گازدار مواجه می‌شدیم قرار بود آن را تحلیل کنیم تا بفهمیم چیست،‌ چقدر وقت ما تلف می‌شد. بیشتر افراد بدون هیچ فکری قوطی نوشیدنی خود را باز می‌کنند و آن را می‌نوشند. ما بدون قدرت تشخیص الگوها نمی‌توانستیم خودمان غذا بخوریم یا از خیابان رد شویم.

اما جای تأسف است که ما در الگوهای خود اسیر شده‌ایم. ما دوست داریم در چارچوب الگوها بیندیشیم. راه‌حل‌هایی که به دست می‌آوریم اغلب براساس راه‌حل‌های پیشین برای مشکلات مشابه ساخته شده‌اند. در حالت معمولی به ذهن ما خطور نمی‌کند که راه حلی بیابیم که متعلق به الگوهای متفاوتی باشد.

تفکر جانبی روشی است برای اینکه شیوه تفکر الگودار خود را کنار بزنیم و متفاوت بیندیشیم.

تکنیک‌های تفکر جانبی به ما کمک می‌کنند برای مشکلات یا فرصت‌های پیش رو، راه حل‌ها و تمهیدات هیجان‌انگیز، زیرکانه و اصیل پیدا کنیم.

لازم است توجه کنید که هر یک از این رویکردها نقاط قوت خود را دارند. تفکر منطقی و ساختارمند برای تولید محصول و بهبود خدمات، بی‌نهایت مؤثر و مفید است اما تنها تا جایی پیشروی می‌کند که پیشرفت‌های علمی و عملی در گذشته به آنها دست یافته‌اند.  

از سوی دیگر تفکر جانبی می‌تواند ایده‌ها و مفاهیم کاملا بدیع خلق کند و سازوکارهای موجود را به‌نحو باورنکردنی بهبود ببخشد. اما اگر در جای نادرست از آن استفاده شود عقیم می‌ماند یا تأثیر مخرب خواهد گذاشت.

هر جا که ممکن باشد،‌ ترکیب هر دو روش احتمالا نتیجه بهتری خواهد داشت. می‌توان نقاط قوت دو جریان خلاقیت را با هم ترکیب کرد و در فرایند حل مسئله، به‌خصوص در مواقعی که مشکل جدی و دشوار است از ترکیب آنها بهره برد.

چارچوب خلاق ذهن

اغلب تنها فرق بین افراد خلاق و افراد غیرخلاق، خودآگاهی آنهاست. افراد خلاق خود را خلاق می‌دانند و به خودشان فرصت می‌دهند که خلق کنند. افراد غیرخلاق در مورد خلاقیت حتی فکر هم نمی‌کنند و به خودشان فرصت نمی‌دهند هیچ چیز جدیدی خلق کنند.

شاید برای خلاق بودن تنها کافی باشد که وقت صرف کنید و یک قدم به عقب برگردید و به خودتان اجازه دهید به این فکر کنید که آیا روش بهتری برای انجام کاری که در دست دارید وجود دارد یا خیر. ادوارد دی بونو این مرحله را «وقفه خلاقانه» می‌نامد. وی می‌گوید شاید این زمان بسیار کوتاه باشد، حتی در حد ۳۰ ثانیه، اما باید در روند تفکر شما به شکل یک عادت در بیاید. این کار نیاز به خودآگاهی و خودشناسی بالایی دارد که اغلب افراد به آن توجه کافی ندارند.

یکی دیگر از تغییرات مهم در نحوه نگرش این است که لازم است مشکلات را به مثابه فرصتی برای رشد ببینید. اگرچه این حرف کلیشه‌ای به نظر می‌رسد اما کاملا درست است. وقتی مشکلی را حل می‌کنید، از آن به بعد محصول یا خدمات شما بهتر و باکیفیت‌تر خواهند بود.

استفاده از خلاقیت

اگر خلاقیت شما با عمل همراه نباشد، عقیم می‌ماند. باید ایده‌های خود را ارزیابی کنید، اصلاح کنید، بهتر کنید و ارائه کنید تا بتوان گفت ایده‌های شما ارزشمند هستند. باید برای این کار روش‌های ارزیابی، تحلیل و برنامه‌ریزی را بیاموزید. همچنین در کنار اینها باید به روش‌های مدیریت زمان و مدیریت اضطراب نیز توجه کنید زیرا وقتی ایده‌های شما به مرحله اجرا رسیدند به آنها نیازمند خواهید شد.

برگرفته از MindTools

واژه‌نامه

Lateral thinking

تفکر جانبی

روشی است که به فرارفتن از روش ‌خطی برای یافتن نظرات نو می‌اندیشد و آگاهانه در جهت تغییر و تحول روش‌های حل مسئله تلاش می‌کند و کاربرد آن مستلزم پذیرش دیدگاه‌های مختلف نسبت به موضوع است.

programmed thinking

تفکر برنامه‌ریزی‌شده

تفکر برنامه‌ریزی‌شده بر راه‌های منطقی یا روش‌های ساختارمند ساختن محصولات یا خدمات جدید مبتنی است.


با توجه به رویکردهای نوین در جهان امروز و افزایش رقابت در صنایع مختلف، زمان آن رسیده که از نیروی انسانی تعریف دیگری داشته باشیم و می‌توان، از دیگر عوامل سازمانی همچون سرمایه و غیره، اولویت بالاتری دارد بلکه خود تعیین کننده اثر گذاری و چگونگی بهره برداری از عوامل مذکور می‌باشد.

We use cookies to improve our website. Cookies used for the essential operation of this site have already been set. For more information visit our Cookie policy. I accept cookies from this site. Agree